من فقط در دادگاه تقاضای طلاق کردم. ازدواجی که همیشه به آن افتخار می کردم و برای حفظ آن زحمت زیادی کشیدم ، سرانجام به شکلی از هم پاشید که نمی توانست تلخ تر باشد.

من و وونگ ازدواج کردیم و بلافاصله به یک آپارتمان مرتفع که پدر و مادرم خریده بودند نقل مکان کردیم. کارهای این دو فرزند نیز طبق استاندارد نور و حقوق بالا توسط پدر من تنظیم شده است. به طور کلی ، درآمد ماهانه فقط برای غذا خوردن با شوهرم و نگرانی نیست.

جنرا همچنین به عروسشان احترام می گذارد ، بنابراین هرگز سخت نیست. برعکس ، مادرشوهرم حتی چاپلوسم می کند ، بیشتر از پسر خودم ناز می کند.

با این حال ، شوهر من واقعا دیوانه خوشحال است. بعد از تقریباً 2 سال ازدواج ، دختر اولم را به دنیا آوردم. اما آن هم زمانی که فهمیدم او تقلب می کند. وونگ با یک دانشجوی دبیرستان ازدواج می کند ، چهره او کاملا پیر است ، چیزی شبیه به یک تجربه ، تا زمانی که او یک زن زیبا ، یک همسر ثروتمند داشته باشد.

من در خانه شوهرم درگیر شدم ، اما هنوز جرات نداشتم حتی یک کلمه به پدر و مادر بیولوژیکی ام بگویم. چون پدرم از ترس اینکه فوراً به دامادش درس بدهد ، گرم مزاج است. من در گذشته نیز اصرار داشتم که ازدواج کنم ، اما والدینم این کار را دوست نداشتند. او قضاوت کرد که این پدر شوهر فقط در این امر خوب است ، شخصیت او سعادتمند ، خلاف واقع ، بی لیاقت ، بدون اراده است. هنوز هم ، من معتقدم که عشق Vuong را متحول و تغییر خواهد داد. چقدر احمقانه!

صحبت از خیانت شوهرم شد ، من در آن زمان متولد شدم ، بنابراین ذهنیت من پایدار نبود ، شوک منتقل می شد ، بنابراین من همیشه گریه می کردم. خوشبختانه وونگ هنوز وجدان داشت و زانو زد و عذرخواهی کرد. مادر شوهر دیگری التماس می کرد که به پسرش فرصت دهد ، خیالم راحت شد.

در روزهای بعد ، وانگ ملاقات کرد و با معشوقه اش تماس گرفت ، نمی دانم ، اما او به خوبی از من و فرزندم مراقبت کرد. دوباره با این کارهای کوچک ابر شدم و فکر کردم شوهرم واقعاً تغییر کرده است. زنای دیگر فقط احمقانه بود.

هنگامی که چراغ قرمز را متوقف کردم ، یک شخصیت آشنا را در آن طرف خیابان تعقیب کردم ، سپس تا پایان تحقیر شدم - تاکسی دویدم - عکس 1.
(تصویر)

با این حال ، در مهمانی گهواره کودک ، من با استفاده از دستگاه شوهرم عکس را منتقل کردم و متوجه شدم که او به دانش آموز دیگری (دوباره دانشجو!) می نویسد. شاید این موضوع جدید باشد که به راحتی وارد شهر شده است اغوا شده توسط تیز ، با پول مانند Vuong؟

در آن زمان من مانند یک فرد دیوانه بودم ، بلافاصله شخصی را استخدام کردم تا با حسادت مبارزه کند. مثل دفعه قبل ، وونگ دوباره دعا می کند و عذرخواهی می کند و باعث می شود آرام باشم. یک بار دیگر ، من فکر می کنم یک ماه رنگی وجود دارد ، اما همسر و فرزندان او هنوز هم بهترین هستند ، برای لحظه ای سقوط می کنند ، اما سپس به خانواده بازمی گردند! والدین بیولوژیکی من پرسیدند که من دوباره او را می بخشم ، من از پرواز دوباره خودداری کردم.

بار سوم اما تحمل نکردم. چه اینکه بیشتر ، من فقط نمی دانم که او پیام می نوشت و عکسهای داغی را برای معشوقه خود می فرستاد ، این بار من با چشمان او را تماشا کردم و افرادی را که وارد هتل شده بودند ، بغل کردم.

آن روز صبح با تاکسی سوار شدم تا با دوستانم به محل ملاقات برویم. اما در بین راه ، وقتی چراغ قرمز را متوقف کردم ، تلفن را روشن کردم و به بیرون نگاه کردم. قبل از اینکه بتوانم علامت تعجب خود را به پایان برسانم زیرا برای راننده بسیار زیبا بود ، لجبازی کردم وقتی شخصی مانند شوهرم را در آن طرف جاده پیدا کردم.

او دختری پا بلند ، سفیدپوست و دوست داشتنی را در آغوش گرفته بود که وارد هتل همسایه می شد. من بلافاصله کیف پولم را بیرون آوردم و قبض 500000 را بدون بازگشت آن به تاکسی تحویل دادم ، در را باز کردم و به طرف دیگر هجوم آوردم. همانطور که انتظار می رفت ، من اشتباه به نظر نمی رسیدم ، این پسر شوهر من است. خوب ، یک روز شوهرم را گرفتم که در خیابان چنین خیانت می کند.

در ابتدا او مرد آرامی نبود ، من سرخ شدم و کف زدم ، بعد شتافتم تا دامن معشوقه شوهرم را پاره کنم. اما ناگهان وونگ سعی کرد از او محافظت کند. او حتی جرات کرد دستش را بچرخاند تا به من سیلی بزند ، این قطره آب بود که از لیوان من سرریز کرد و من را عصبانی کرد.

خوشبختانه در حالی که ضعف داشتم ، راننده تاکسی به کمک آمد. شاید ، همانطور که من را سخاوتمند یافت ، عجله نکرد ، اما همچنان در کنار جاده دنبالم آمد.

همانطور که چراغ قرمز را متوقف کردم ، از تاکسی بیرون پریدم ، و بدنبال چهره ای آشنا در آن طرف خیابان رفتم تا خودم را تحقیر کنم - عکس 2.
(تصویر)

سپس تلفن را برداشتم تا فوراً با پدرم تماس بگیرم تا با خائن برخورد کند. البته ، اگرچه او ارتباطات زیادی دارد ، اما چگونه می توانست با پدر من مقایسه شود. در مورد من ، گرچه احمقانه ، وقتی شوهرم برای محافظت از معشوق خود مرا کتک زد ، نمی توانم ببخشم.

قبل از اینکه دوباره داخل کابین بروم ، فقط یک جمله به او گفتم: “شما باید از خیانت خود پشیمان شوید.”

اکنون به دادگاه مراجعه کرده ام. خیانت شوهرم باعث شد هم رنج بکشم و هم همه را تحقیر کنم. اما من همچنین این درس را آموختم که ماه و گلها در خون خورده می شوند ، حتی اگر یک زن زیبا و فرزندان زیبا به شما کمک نکنند ، تغییر ماهیت انسان غیرممکن است.

طبق M52 (ریتم زندگی ویتنامی)



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *