یک چیز غیر قابل بحث است که بسیاری از همسران بسیار شیطنت می کنند و همسران عالی رتبه را “مدیریت” می کنند. آنها به روش خود همسر را “بالغ” کردند و به اشتباهات خود پی بردند و به سرعت “وارد قاب” شدند. زن در به اشتراک گذاشتن شوهرش ترونگ (34 ساله) در زیر مثالی از این دست است.

او به اشتراک گذاشت:

“آخر هفته آخر خانواده من قصد دارند بچه ها را برای بازی به پدرم برگردانند. در آخرین لحظه ، همسرم نمی رود ، اجازه دهید پدر و پسرم با هم بروند. در خالی بود ، همسرم از قبل جمع شده بود و رفته بود.

من روی میز خود نامه ای پیدا کردم که همسرم مرا ترک کرد: “ببخشید ، اما چاره ای ندارم. نمی توانم او را ترک کنم ، بنابراین فقط باید به قلبم گوش دهم. بگذارید بچه ها از من مراقبت کنند ، لطفا سعی کنید آنها را به عنوان مردم تربیت کنید.

درد بسیار شگفت آور بود ، من شوکه شدم و نمی دانستم چگونه واکنش نشان دهم. مشخص نیست که آیا همسر و معشوق من از آن زمان با هم آشنایی داشته اند یا نه. تا آن زمان ، او تصمیم گرفت با پدر و پسرم برود ، خانواده اش را تنها بگذارد و پشت این مرد پنهان شود.

من با عصبانیت به همه جا زنگ می زدم ، به دنبال محل زندگی او می گشتم ، و سریع به خانه پدر و مادر و مکانهایی که می توانست برود می شوم ، اما نتیجه ای نداشت. وقتی به شرکت همسرم رفتم ، فهمیدم همسرم یک هفته پیش کار خود را ترک کرده است. بنابراین او متفکرانه این عزیمت را برنامه ریزی کرد.

همسر وسایل را با معشوقش برد تا 2 فرزند را برای پدرخوانده خود بگذارد.  یک ماه بعد ، او با لبخندی روشن بازگشت و او از همسرش عذرخواهی کرد - عکس 1.
تصویر

با وجود نفرت و درد شدید ، من چاره ای ندارم جز اینکه حقیقت سخت را بپذیرم. خوب ، مردم می خواستند بروند ، چگونه می توانم تحمل کنم؟ فرزندانم مادری در کنار خود نداشتند ، من باید سعی می کردم از آنها مراقبت کنم و آنها را بسیار دوست داشته باشم.

پدر و مادر من پیر و ضعیف هستند ، بنابراین جرات ندارم فرزندانم را برای مراقبت به مادربزرگ و مادربزرگ بفرستم. من در حالی که از 2 کودک 6 ساله و 3 ساله مراقبت می کنم در محل کار خود تنها هستم.

صبح بچه هایم را صبح به مدرسه بردم ، بعد از ظهر عجله کردم تا آنها را بردارم ، عصر من و پدرم وقتی می خوابیدم با هم دعوا می کردیم ، خسته شدم. اینکه پشت خود را ترک کنید این است که بلافاصله بخوابید ، هیچ وقت و ذهنی برای غمگین شدن همسرتان وجود ندارد.

سپس فرزند من بیمار شد ، و ما هر دو از رنج رنج بردیم. وقتی کار می کردم ، وقتی از بچه های بیمار و کلافه مراقبت می کردم ، احساس می کردم می خواهم سقوط کنم. ناگفته نماند که هنوز پول داروها ، معاینات پزشکی و معالجه ، پول شیر ، پولی برای تمام هزینه ها وجود دارد … واقعاً گران و بسیار دشوار.

وقتی می بینم که دو کودک آرام می خوابند ، تعجب می کنم که آیا می توانم به تنهایی از آنها حمایت کنم یا نه؟ همسر نیز بسیار ظالم است ، چرا مجبور شد فرزندان احمق خود را رها کند تا از خوشبختی خود لذت ببرد؟

به طور غیرمنتظره ای ، همسرم ناگهان بازگشت ، یک ماه از رفتن او گذشته بود. همسرم از گوشت و استخوان وسط خانه ایستاده بود ، اما من هنوز فکر می کردم خواب می بینم. من خالی به همسرم خیره شدم و او با لبخندی روشن بازگشت. همسرم فقط بعد از 1 ماه جدایی خیلی بهتر است. اندامی لاغر ، خوش پوش ، موهای مرتب و آرایش مدرن ، آرام ، بسیار خوشحال به نظر می رسد.

به آینه نگاه کردم ، فقط یک ماه از نابودی من گذشته بود و به دیدن او رفته بودم. از آنجا که من هنوز مشغول مراقبت از 2 فرزند هستم ، وقت آن را ندارم که به عنوان یک زن با یک عاشق زار بزنم. اما آیا او حتی جرات بازگشت به اینجا پیدا کردن من؟ آیا او می تواند به پرونده طلاق برگردد؟

سپس ، وقتی همسرم از من س questionsالاتی کرد ، من از وحشت نفس نفس می زدم: «تلاش شما برای تهیه پوشک پدر در ماه چگونه است؟ هنوز هم به من می گویی از این به بعد خوشحال و گم شوم؟ آیا هنوز از من بد بودن انتقاد می کنید یا نه؟ “

همسر وسایل را با معشوقش برد تا دو فرزندش نزد والدین خوانده اش باقی بماند ، یک ماه بعد او با لبخندی روشن بازگشت و او از همسرش عذرخواهی کرد - عکس 2.
تصویر

در آن زمان می دانستم که در ماه آخر همسرم جایی نخواهد رفت ، او در خانه پدر و مادرم ماند ، پدربزرگ و مادربزرگم مرا پنهان کردند تا به همسرم بپیوندم. او از رئیس خود خواست که کار خود را به خانه برگرداند ، رئیس کاملا با همسرش نزدیک بود ، بنابراین او موافقت کرد که به او کمک کند و حتی دروغ گفت که کار خود را ترک کرده است. همسر من نیز از قبل بی سر و صدا از قبل دوربینی را در خانه نصب کرد تا از نزدیک اوضاع پدر و فرزندانم را کنترل کند ، در صورت وجود هرگونه مشکل فوری ، آنها هنوز هم باید سریعاً رسیدگی کنند.

همانطور که همسرم گفت ، بعد از یک ماه پدر شدن ، من بسیار سخت گرفتار مراقبت از یک کودک شدم. اما قبلاً همسرم در محل کار بود و از دو فرزندم مراقبت می کرد. من هم کم دل و خودخواه نبودم. به همسرم هم گفتم با شوهر خوبی مثل من خوشبخت باش. هر ماه حقوقم را می دادم و می دیدم همسرم پس انداز زیادی نمی کند ، او را به خاطر از دست دادن سرزنش کردم. او برای خود متأسف بود و خیلی گرم بود تا بتواند به شوهرش درس بدهد تا بتوانم با دندان قروچه و مراقبت از کودکم “سبک” شوم.

درست است که من چشمهای زیادی دارم ، با ترک او همچنین فهمیدم که من هنوز همسرم را خیلی دوست دارم. من بلافاصله از او عذرخواهی کردم ، قول دادم از این به بعد کارهای خانه و بچه ها را با او در میان بگذارم و او را بیشتر دوست داشته و درک کنم.

در حقیقت ، در مردان به عنوان یک همسر غیر معمول نیست. از آنجا که آنها از صحنه شیردوشی جان سالم به در نبرده اند و دستان خود را صرف خرید می کنند ، همیشه در مورد همسران خود سو mis تفاهم دارند. درست است که فقط وقتی همسران مستقیماً آن را تجربه می کنند ، سختی ها و فداکاری های شوهران را نسبت به خانواده درک می کنند ، بنابراین عشق بیشتری به همسران خود می دانند.

لوتوس



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *