اگرچه من کار ثابتی ندارم ، اما برای انجام این کار و آن سخت کار می کنم ، برای مراقبت از همسر و فرزندانم ، داشتن لباس کافی. من او را دوست دارم ، هرگز به چیزی آسیب نرساندم.

اما همسرم در حال تحصیل هنر بود و رویای عشق را می دید. یک شوهر ، دو پسر با زندگی موقت او را خوشبخت نمی کنند. بعد از اینکه او از خانه خارج شد ، من نمی توانستم همه جا را جستجو کنم. یکی پسران را نجوا کرد. اما بیش از یک ماه بعد ، او بازگشت و عذرخواهی کرد. من او را دوست دارم ، خیال راحت را نادیده بگیرید.

همسرم دوباره باردار بود ، او به طور هم زمان دو پسر به دنیا آورد. اقتصاد دشوارتر بوده است ، اما من همچنان سعی می کنم همسرم را از نیاز بیش از حد محافظت کنم. او لباس خوب یا یک تلفن مدرن می خواهد. من او را ناز خواهم کرد

اما وقتی دو پسر کوچک بیش از دو سال داشتند ، او گفت که از این فقر بیش از حد خسته شده است. که این زندگی او نبود. او نمی خواهد تمام زندگی خود را اینگونه زندگی کند.

همسر سابق من بسیار زیبا است ، او 10 امتیاز می گیرد ، من فقط 5 امتیاز می گیرم - تصویر 1.

سپس وسایلش را بسته بندی کرد و من را در دستش گذاشت. چهار پسر و یک شوهر دوست داشتنی آنقدر قدرت ندارند که بتوانند او را عقب نگه دارند. در آن زمان من بسیار ناخوشایند ، درمانده بودم. ممکن است او مرا دوست نداشته باشد ، اما چگونه ممکن است او را رها کند و آنطور برود.

اندکی پس از آن ، وی دوباره به پرونده طلاق بازگشت. برنامه ای که او قبلاً نوشته است ، احساسات او برای من دیگر وجود ندارد. او خواست که من او را آزاد کنم ، بچه ها به او گفتند: “بگذار من از تو مراقبت کنم”.

من چاره ای جز امضای دادخواست طلاق ندارم. تا آن زمان ، به طرز عجیبی ، من هنوز او را دوست دارم ، هنوز هم فکر می کنم اگر او می خواهد برگردد ، هر زمان که بخواهم آماده پذیرش او هستم. اما دو ماه بعد شنیدم که او ازدواج کرده و باردار است. همه انجمن های امید پایان محسوب می شوند.

من صحنه “خروس بچه بزرگ می کنم” را دوست دارم ، یکی از اقوام که مرا با بیوه ای که هیچ فرزندی ندارد ، 6 سال از من کوچکتر است ، خواستگاری می کند. T. به زیبایی همسر سابق من نیست ، بلکه به راحتی قابل توجه است ، دارای شخصیت ملایم ، سخت کوشی است. مدتی T. به طور داوطلبانه به خانه من آمد و از بچه ها مراقبت کرد.

اما از وقتی T. در خانه ظاهر شد ، چیزهای زیادی در مورد همسر سابقم به خاطر می آورم. من توسط همسر سابق خود مسحور شدم ، چگونه ممکن است فراموش نکنم. حتی عکس عروسی ما ، من هنوز آن را بارگیری نکرده ام.

در روز تولد ، در حالت مستی اعتراف کردم: “همسر سابق من بسیار زیبا است ، اگر 10 ساله باشد ، من فقط 5 امتیاز می گیرم و هنوز هم گاهی اوقات دلم برای او تنگ می شود.” تی گریه کرد و رفت ، چند روزی نبود. در حقیقت ، این تنها بار نبود که من T. را چنین گریه می کردم. شاید چون من عشق زیادی ندارم ، واقعاً برایم مهم نیست که T. چه حسی دارد.

یک هفته بعد ، ت. دوباره آمد و گفت: “از روی عشق به بچه ها”. ت. گفت ، “مردم از بین رفته اند ، شما چه پشیمان هستید که انجام داده اید؟ مردم شوهر دارند ، بچه دارند ، شما هنوز آنجا می نشینید و به یاد می آورید ، مسخره است. “

چند روز پیش ، مادرم پیشنهاد داد ، “ت. ، كه از مردم می خواست زمزمه كنند ،” دنبال نكن ، تو به خانه می روی. ” با این حال ، باید کمی هویت به او بدهید تا بتواند به راحتی راه برود تا مردم نجوا نکنند. او چهار فرزند بزرگ کرد ، مادرش را ملاقات کرد ، او هرگز جرات نکرد سر خود را دفن کند. به آن عشقی که باید احترام بگذارید. “

اما یک واقعیت وجود دارد که من تی را دوست ندارم. او به خانه من می آید ، از خانه مراقبت می کند ، از پدر و فرزندان من به عنوان یک همسر ، یک مادر مهربان مراقبت می کند. این البته خیلی خوب است ، اما اگر بگویم که T. را به عنوان همسرم قبول می کنم ، آماده نیستم. برای T. من هیچ احساس پرشور و لرزی ندارم. من فقط به او احتیاج دارم ، بچه هایم به او احتیاج دارند ، اما عشق اینگونه نیست.

من می دانم که یافتن یک زن در شرایط من آسان نیست. اما آیا فقط به این دلیل که می خواهم کسی در خانواده اش شریک شود ، باید با کسی ازدواج کنم که دوستش ندارم؟ ازدواج مدت زیادی است که عشق ندارد. آیا مجبورم

زندگی خود را “ایثار” کنید تا از فرزندانم مراقبت شود؟

به گفته دن سه



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *