قبلا فکر می کردم بسیار باهوش و دمدمی مزاجی هستم. من همچنین به عنوان مشاور بسیاری از دوستانم کار کرده ام که چگونه همسرم را مطاعانه به حرف های من گوش دهم. اما پس چه؟ من الان یک شوهر ناموفق هستم …

من توسط همکلاسی هایم به عنوان یک معلم دوست داشتنی نظامی منصوب شدم. من خودم در طول دبیرستان و دانشگاه همیشه گیک بوده ام ، حتی اگر فقط 1 متر 54 قد داشته باشم و خوش تیپ نباشم. اما دوست دخترهای من در میان دختران زیبا در مدرسه هستند.

پسران کلاس بسیار به من احترام می گذارند و همیشه نوشتن و نوشتن را برای مطالعه به همراه خود می آورند. بسیاری از “دانش آموزان” من فقط منتظرند که از دوستانم جدا شوم تا بتوانم فوراً عاشقی داشته باشم. اما من عاشق خود را به عنوان مبدل تغییر می دهم. جالب است بدانید که 6 زوجی که یکدیگر را دوست دارند (از “تخت من”) تاکنون بسیار خوشحال هستند. از هر 6 زوج 4 نفر متاهل و خوشبخت هستند. فقط کسی که عاشق من را به ارث می برد جلوی من را خواهد گرفت آنها باید بترسند که ما دوست دخترانشان را بدزدیم. اما در گذشته عادت نداشتم از سابقم دوباره استفاده کنم. به خصوص اگر آنها قبلاً دوست دختر یا همسر کسی باشند. من فکر می کنم این یکپارچگی لازم است.

من در سن 26 سالگی پس از ارتقا به سمت مدیر شعبه ازدواج کردم و پول کافی برای خرید یک آپارتمان ، 1 ماشین داشتم. زنی که من ازدواج کردم زنی بود که بیش از سه زنی که در آن زمان صاحبش بودم بیشتر مرا دوست داشت. او یک زن بسیار پاک است و باعث می شود بیشترین احساس امنیت را داشته باشم. من ازدواج کردم ، دو دختری که حذف شدند بسیار دردناک و گرم بودند. یک دختر همه راه های ارتباطی را با من مسدود کرد و با مرد دیگری ازدواج کرد. نمی دانم او خوشحال است ، اما فکر نمی کنم اینطور باشد. برای او متاسفم ، بنابراین من هنوز هم از نام مستعار اضافی برای خواندن FB او هر روز استفاده می کنم. و نه کاری جز احساس گناه.

اما او احتمالاً خوشحالتر از دیگری بود که از شر من خلاص شود. بقیه دختران نمی توانند از تصویر من فرار کنند ، بنابراین او هنوز هم دزدکی من است. راستش من هم آن را نمی خواهم. اما او خیلی سخت می جنگید ، خیلی گریه می کرد ، بنابراین من نمی توانستم از خودم کمک کنم. به خصوص که او در همان شاخه من کار می کند ، او هنوز هم هر روز ملاقات می کند. من خودم را باهوش و عجیب می دانم ، بنابراین هنوز از همسر جدیدم جلوتر هستم. راستش را بخواهید ، من فقط همکارم را به عنوان یک بخش مخفی می بینم که هیچ ارتباطی با زندگی روزمره من ندارد. فقط یک لحظه با هم زندگی را جعل می کنند. من می دانم که با گفتن این داستان ، بسیاری از خواهران مرا سنگسار می کنند ، بر روی من تف می کنند. اما تقصیر من نیست؟ آیا او نمی تواند بدون من زندگی کند؟ آیا او سواره مخفی من را می پذیرد؟ و او از ازدواج من چیزی را گرفته است؟

برای همسرم بعد از ازدواجش همیشه به شوهرش اعتماد داشت. من همیشه برای او شوهر نمونه ای بوده ام. بعد از کار تقریباً همیشه بدون کف به خانه می روم. حتی کافه با همکارانش. بند مخفی ظهر است ، گذراندن وقت با خانواده ممنوع است. در خانه همیشه در تمام کارهای خانه به همسرم کمک می کنم. من از انجام کارهای خانه نمی ترسم ، حتی دوست دارم خانه را تزئین کنم. با علم به اینکه همسرم عاشق گوش دادن به موسیقی است ، من همیشه روی صدا سرمایه گذاری می کنم ، در کنار پیدا کردن موسیقی ای که دوست دارد برای او پخش کند. اگرچه بسیاری از ظهرها از “بخش مخفی” به خستگی خسته شدند ، اما من شبانه به خانه می روم ، اگر همسرم بخواهد ، می توانم با او ملاقات کنم. پول ، همسر نیز هرگز نیازی به آن نداشت.

من همیشه همسرم را همسران می پسندم. فقط به اخبار خبری او نگاه کنید ، من می دانم همسرم به چه چیزی علاقه دارد و بلافاصله آن را خریداری می کنم. همسرم فقط باید خسته گریه کند ، من می توانم آنلاین باشم تا بیشتر از یک مکانیک یاد بگیرم چگونه او را ماساژ دهم. با چه ماساژهای یونی می توانم بلافاصله همسرم را به اوج برسانم. علاوه بر این ، داستان جنسی این زوج بسیار غنی است ، زیرا من در ترفندهای قبل از خواب ، از جمله استفاده از ابزارهای پشتیبانی ، کاملاً مسلط هستم. بنابراین دقیقاً 9 ماه و 10 روز پس از عروسی ، ما از پسری استقبال می کنیم که حتی او را در میان 100 کودک انداخت ، همه او را به عنوان کودک من تشخیص دادند. همسر از داشتن فرزند به عنوان پدر بسیار افتخار می کند. اگرچه پدر و مادرم بهترین عروس هستند ، اما من همچنان از همسرم در رابطه مادرشوهرم حمایت می کنم. بنابراین هر کجا که می رود ، همسرم مادر شوهرش را نشان می دهد که خراب شده و تحت مراقبت است. از آنجا که من می توانم این کار را انجام دهم ، همسرم مطیع است و بسیار مطیع حرف های من است. از نظر همسرم شماره یک هستم.

در طول 3 سال اول ازدواج ، همه چیز عالی بود ، حتی اگر من یک دوست پسر داشتم. شوهرم نیز یک سال بعد ازدواج کرد ، اما او همچنان با من ماند زیرا دوست داشتن من بهترین چیز در مورد او است. همه چیز با یک اشتباه کوچک من تغییر کرد: پسندیدن ها در صفحه فیس بوک سابق او. حتی از یک اسم مستعار مجازی.

این کار از لحظه ای شروع شد که وی پیامی را به نام مستعار مجازی من فرستاد و مرا به عنوان هر پست خود دید. ما با نام مستعار مجازی با یکدیگر صحبت می کنیم. و من گنگ بودم که اعتراف کنم این اسم مستعار مجازی من است. او گریه کرد و ما بعد از 3 سال به ما پیوستیم. سپس او از شوهرش طلاق گرفت ، كه او را وادار كرد تا مرا فراموش كند. دوباره ملاقات کردیم و عاشق هم شدیم. اگر من حرص نمی خوردم ، احتمالاً از بین نمی رفت. همکار من ، بخش مخفی من ، اولین کسی بود که فهمید. او عصبانی بود. وی گفت: من می توانم بپذیرم که عاشق مخفی تو باشم و قبول کنم که ازدواج کرده ای زیرا من نیز شوهر دارم. اما شما هنوز از این راه حرص می خورید ، من نمی توانم آن را بپذیرم. او تصمیم گرفت مرا ترک کند. او خواست که به شعبه دیگری برود. خب خب. من پشیمان نیستم. بیش از 3 سال که من عاشق مخفی خود بودم ، اکنون پایان خوبی داشت.

اما نه همه ، دوست دختر سابق او از شوهرش طلاق گرفت ، بنابراین او تنها بود و مدام برایم نامه می نوشت. البته ، این فقط از طریق این لقب مجازی است. بنابراین نگران شدم زیرا فکر می کردم که او مرا بیشتر می خواهد. قصد داشتم متوقف شوم ، اما نه به موقع ، همسرم این لقب مجازی را در زمانی پیدا کرد که فراموش کردم بیرون بروم. نبرد به شدت درگرفت. من قول می دهم همسرم دوست دیگر را قطع کند تا ازدواج من را نجات دهد. او همچنین وقتی مرا دید که توبه می کنم ، من را بخشید. اما مانند جلوه دومینو ، سابقم مرا رها نکرد. او با “بخش مخفی” ملاقات کرد و مکالمه خود را با “بخش مخفی” برای من ضبط کرد. ضبط شده برای همسرم و مدیر منطقه ارسال شد. این حادثه سر و صدای زیادی ایجاد کرد که باعث آتش سوزی من شد. همسرم کودک را به خانه آورد. من هم در محل کار تحت تأثیر قرار می گیرم و هم خطر از بین رفتن ازدواج وجود دارد. یک اشتباه یک مایل را طی می کند. من آن حرامزاده را تکان دادم. طی 3 ماه گذشته من برای نجات ازدواج خود سخت کار کرده ام و از تمام ترفندهایی که برای بازگرداندن همسرم استفاده کردم استفاده کردم. بالاخره همسرم را به خانه بردم ، اما خیلی دیر بود …

در طول 3 ماه همسرم به مادربزرگم بازگشت ، او بدون هیچ تلافی تلافی کرد. او با 4 مرد مختلف می خوابد. من می توانم سه نفر را از دست بدهم ، زیرا همه چیز عشق به یک شب است. اما مرد دیگر ترسناک است ، او رئیس همسرم است. نوع انتقام درست. همسرم “دقیقاً مثل تو” با رئیسش جفت شد. اما برخلاف من ، وقتی احساسات به وجود می آیند. رئیس همسرش را رها کرد و اصرار به ازدواج با همسرم داشت. در خانه قیمت طلاق همسرم را پایین آوردم. با او دعوا کردیم. بدتر اینکه همسرم برمی گردد اما به موقع از رئیسش باردار است. به همین دلیل رئیس دیگر اصرار دارد که با همسرم ازدواج کند. همسرش نمی توانست زایمان کند. من همسرم را مجبور به سقط جنین می کنم ، اما همسرم ادامه می یابد. تا زمانی که حاملگی در شکم خیلی بزرگ نشده بود ، مجبور شدم قبول کنم. آن را به عنوان قصاص من در نظر بگیرید. من موافقم که پدر فرزند باشم ، به شرطی که زن مصمم باشد در کنار رئیس باشد. دوست دارم همسرم را به مکان دیگری منتقل کنم. همسر موافق است. اما رئیس دیگر تهدید کرد که قرارداد را مجازات خواهد کرد زیرا وقتی همسرم در آنجا کار می کرد شهریه می گرفت. من مجازات را برای بیرون کشیدن همسرم می پذیرم. من آپارتمانم را می فروشم ، ماشینم را می فروشم. این زوج نزد پدر و مادرم نقل مکان کردند.

فکر می کردم قبلاً هزینه آن را پرداخت کرده ام ، اما دردناک بود که متوجه شدم همسرم همیشه مخفیانه با رئیس ملاقات می کند ، حتی اگر باردار باشد. آنها هنوز در حال رابطه جنسی هستند. همسرم توضیح می دهد که احساس سرش را نمی کند اما احساس می کند ، زیرا لحظه ای که زخم قدیمی خود را به یاد می آورد ، دوباره دیوانه می شود. به عنوان راهی برای “آرام کردن حافظه”. من واقعا دیوانه ام بارها به او گفتم که اگر او این کار را تکرار کند ، طلاق می گیرم. اما هر وقت می بینم گریه می کند ، قلب فوق العاده ای پیدا می کنم و می بخشم. چند بار حالا شاخهای من باید چندین کیلومتر طول داشته باشند. و من نمی توانم این ازدواج را رها کنم. من واقعاً گیر کردم او گفت: یا تو فقط مرا ترک می کنی. می خواستم او را نزد روانپزشک ببرم اما او نپذیرفت. واقعاً احساس انتقام می کنم. این روزها مجبورم از الکل برای خواب استفاده کنم. من فکر می کنم قبل از اینکه قلبم تکه تکه شود ، در اثر آسیب کبدی خواهم مرد …

کلاه



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *