[ad_1]

مرا به سالهای ساکت خود برگرد ، حتی اگر دیگر آنجا نیستی - عکس 1.

صبح غم انگیز دیگری سپری شد ، گرچه سال نو نزدیک شده بود ، اما کاملا خالی از خماری و بی حوصلگی مردی بود که در یک خانواده زندگی می کرد و منتظر یک گردهمایی گرم برای سال جدید بود.

حتی اگر این تجربه شلوغ از وقفه ناهار برای خرید اینجا و آنجا استفاده می کرد ، او مدتها بود که آن را فراموش کرده بود. فقط این است که امسال می گذرد ، دیگری می آید ، هیچ چیز مهم نیست. لباس برای کودکان ، خریداری شده در تمام طول سال. لباس برای او لازم نیست ، همیشه کسی وجود دارد که کراوات تا پیراهن ، لباس شیک را انتخاب کند. وسایلی که او برای او خریده است در پایین کمد نگهداری می شود ، زیرا او از آنها استفاده نمی کند ، او عادت دارد برای دیدار با شرکا و مشتریان خود کت و شلوار بپوشد.

میکروفون وایت برد موجود در آشپزخانه مدتهاست محلی برای ارسال پیام ضروری بین شما بوده و اخیراً به مکانی برای ارسال پیام از دخترتان تبدیل شده است: «من به یاد دارم پول را انتقال می دادم. او به کودکان یاد داد که این آخرین مهلت است “

بالای خط دخترش پیامی است که وی به مدت 3 روز ترک کرد ، او زحمت حذف کردن را نداشت: “من به طور غیر منتظره ای از کار دور هستم ، امشب برنخواهم گشت.” او فقط پیام خود را در آنجا گذاشت ، سپس به عنوان یک عادت ، حساب کرد که چند بار او قول خود را شکسته بود ، چند بار قول داده بود اما دیگر برنگشته است.

او چندین سال مرد شلوغی بوده است. وقتی خانواده دوچرخه خراب شده و از دامنه پایین می رود ، امور مالی خانواده در حال افزایش است ، به معنای خوشبختی. خدا از زمانی که تصمیم به استراحت از یک شرکت جداگانه گرفت ، عاشق توسعه تجارت خود بود ، اما مدت زمانی که او با خانواده اش سپری می کرد رو به کاهش بود.

او می داند که او نه تنها با این شرکت سرگرم است ، بلکه وقت خود را صرف روابط دیگر می کند ، که بسیاری از آنها برای مذاکره لازم نیست. همانطور که اکنون ، سفر کاری او کاملاً کارساز نیست ، سایه هایی وجود دارد که به نظر او برای دنیای فعلی اش مناسب است ، بر خلاف همسر احمقش ، که همیشه در انتظار صبر نمی کند. در خانه. اما تکبر یک زن زیبا که کاملاً خراب و مورد علاقه شوهرش بود مانع صحبت او شد. او مدام از خود می پرسید: “آیا باز کردن کلمات من مفید است یا نه؟” آیا هیچ تغییری باعث ایجاد من خواهد شد؟

پانزده سال پیش ، وقتی یک زوج تازه ازدواج کرده بودید ، بسیار خوشحال بودید. عشق او از همان روزهایی که برای کمک به او برای نوشتن و نوشتن پایان نامه خود می آید ، رشد می کند ، از گل سرخ کوچکی که هرگز فراموش نمی کرد هر روز صبح در ماه تولدش ، مانند بسیاری از روزها ، جلوی در بگذارد. ایستاده آنجا در مدرسه ، از پیامهای منظم این شب و آن طرف ، به او سلام و احوالپرسی کنید ، تا اینکه خیلی خسته بود و نمی توانست خوابش ببرد ، اما وقتی روی چشم هایش را می دید ، در خواب با خوشحالی لبخند می زد.

آنها زمانی ازدواج می کنند که چیزی غیر از اشتیاق به سخت کوشی و اشتیاق به کارآفرینی نداشته باشند. دشواری هایی که در آن روز گذشت ، به طور کامل شادترین سال بود. تمام روز مشغول کار است ، شب ما با هم گرم هستیم. خانه کوچک یک زوج جوان و یک گلدان هرگز پر از خنده نمی شود. خوشبختی ، غم ، مزیت یا دشواری یکدیگر را دارند ، طوفان ها همدیگر را دارند ، اما وقتی ساکت باشد ، دور می شود.

او همچنین نمی داند چه زمانی آنها دو غریبه شدند که زیر یک سقف زندگی می کنند. بعد از ده سال غلت زدن ، خانه کلاس 4 شما با یک عمارت واقع در وسط محله ثروتمند جایگزین شده است ، اما هوا سرد است. اولین ترک ها وقتی ظاهر می شوند که افکار این دو هر روز متفاوت باشد ، آنها دیگر صدای مشترکی پیدا نمی کنند. او فکر می کند مواد کافی است ، او فکر می کند هیچ کس در وسط نردبان شهرت متوقف نمی شود. به محض رسیدن به ارتفاع ، مردم می خواهند به بالاترین سطح صعود کنند.

او هنگامی که یک بار به او یادآوری کرد که عشق او متفاوت است ، گفت: “عشق تغییر نکرده است ، اما هر یک از ما تغییر کرده ایم.” از آن روز به بعد ، او می دانست که قلب او چقدر ضعیف است. ناگهان عشق کمی “بدون تغییر” ظاهر شد ، که اگر او هنوز فقط تظاهر به وجود آمدن برای مبارزه بود ، گفت که کلمه “معنی” به او اجازه نمی دهد کاملا ناپدید شود.

امروز صبح او یک رژ لب قرمز واقعی رنگ آمیزی کرد و زیبایی پوست سفید چینی اش را که سالهاست کک و مک ندارد ، آشکار کرد ، فقط چند چین و چروک دیگر در گوشه چشمها روحیه ، با تجربه تر به نظر می رسد. او نزد یک وکیل رفت تا درباره آنچه مدتهاست ، واضح و واضح تر به ذهنش خطور کرده است ، گفتگو کند.

فکر می کنم زمان آزادی او فرا رسیده است تا به روح او احساس آرامش دهد. یک زن ناراضی قادر به خوشبختی دیگران نخواهد بود. من نمی خواهم دخترش به زندگی در دنیای اشتباه در دنیای منزوی که بتدریج وارد آن می شود ادامه دهد. من برای تغییر جهان شما ، برای آوردن خورشید ایمان به خوشبختی ، به یک تغییر نیاز دارم. زیرا او بسیار جوان است.

چرا زودتر انجام نمی شود؟ مطمئناً ، وقتی عشق به رشد چیزهای کوچک دارید ، ترک نیز ناامیدی روز به روز را جمع می کند.

طبق گفته های بان بنگ / دن تری



[ad_2]

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *