موقعیت های بد ، بد و سرگرم کننده در رویدادهای بزرگ ، همیشه همان چیزی است که هیچ کس نمی خواهد. به ویژه در روز عروسی ، گاهی اوقات این حقیقت وحشتناک اتفاق می افتد که انسان درونی نمی تواند به موقع کنار بیاید.

داماد MT داستان خودش را به شرح زیر به اشتراک می گذارد: “من چند روزی است که ازدواج نکرده ام ، درست است که همسر جوان در حال فریاد زدن بر روی خانواده شوهرش است. همسرم فقط 22 سال دارد ، اما من اکنون 30 ساله هستم ، بنابراین می توانم زود ازدواج کنم به طور کلی ، معمولاً با ویژگی ها و خصوصیات خوب است. منفجره ، اما کمی کودکانه و کاملاً شخصی.

با فکر اینکه همه چیز به خوبی پیش می رود ، می توان انتظار داشت که امواج از روز غذا شروع شود. هر دوی آنها برای سفارش تابوت می روند ، من همچنین فکر می کنم دختری در زندگی خود یک بار ازدواج کرده است ، بنابراین مجبور است لباس های خود را بسازد. من به او گفتم آنچه را می خواهد انتخاب کند ، 11 خوب است. بنابراین وقتی به خانه برگشتم ، مادرم عصبانی شد و به همسرم گفت که او هنوز برای عروس برگشتن برگشته است و رسماً خواست “رشته های شوهرش را بکشد”.

عروسی با گریه خندید: عروس بیش از حد مست بود ، در خواست کرده بود که در میان خانه داماد خواستار برقراری نظم خانوادگی و پایان غیرمنتظره شود - عکس 2.

روز مراسم نامزدی ، من مجبور شدم 10 میلیون پاکت را کنار بگذارم. موارد زیادی وجود دارد که من به مادرم نمی گویم که نیازی به گفتن ندارم. تمام شد ، وقتی شماره را فهمید ، جیغ کشید. او گفت که ما در حال اعمال زور هستیم ، “فقط خانه عروس دور است ، بنابراین آنها می توانند حدود 2-3 میلیون نفر را فراهم کنند ، فقط چند کیلومتر اینجا ، شما جذابیت آمتیست او را می خورید؟”.

من نمی دانم چگونه ساکت بمانم. وقتی نفهمیدم ، با هم بیرون رفتیم تا غذا بخوریم ، به پای همسرم افتادم ، و همچنین کمی او را متهم کردم که بیش از حد دوستانش را نشان می دهد تا به گوش مادرش برسد. در نتیجه ، همسرم دیوانه شد و گریه کرد و از او التماس کرد که دیگر ازدواج نکند. چنان گیج شده بودم که از او بخاطر رها کردنش عذرخواهی کردم. بعد از ازدواج ، جداگانه زندگی می کنیم ، بنابراین درگیری با مادرشوهرمان نیز نادر است.

درست است که همه محاسبات موجب صرفه جویی در شرایط غیر منتظره نمی شوند. شایان ذکر است ، همچنین به دلیل “سه باید” که این مرد روز عروسی خود را در “بن بست” قرار داده است.

“روز عروسی من ، وقتی عروسم را گرفتم ، دیدم همسرم سرخ شده است. از او س askedال کردم ، او گفت که فقط کمی مشروب خورده است زیرا خیلی سرگرم کننده بود. وقتی مراسم تمام شود ، خانواده داماد دوستان نزدیک عروس را به عروس دعوت می کنند مادر شوهرم عروس خود را دید که می خندد و با صدای بلند صحبت می کند ، سپس دهان تحریک شده خود را به صورتش فرو برد.

حدود 20 دقیقه بعد ، قصد داشتم از دوستان همسرم تشکر کنم که یکی از دوستانش در گوش من وحشت کرد: “برادر ، او خیلی مست است ، صحبت کن ، عجله کن و او را به اتاق ما برگردان. برگرد اینجا ‘.

عروسی با گریه خندید: عروس بیش از حد مست بود و درخواستی برای برقراری نظم خانوادگی و پایان غیرمنتظره در وسط خانه داماد ایستاده بود - عکس 3.

پرواز کردم و دیدم عروس با موهای کج ، پای خالی روی صندلی و قوطی آبجو در دستش است. مجبور شدم او را بیرون بیاورم تا او را در اتاقی بگذارم که برای همه قابل مشاهده نباشد. به محض حمایت از همسرم ، گوش هایم را کر کردم زیرا او فریاد زد: “من می خواهم این نظم خانه را برگردانم ، نمی توانم آن را آنطور بگذارم”. به معنای واقعی کلمه چیزی برای گفتن باقی نمانده است.

پدر من و برخی از آنها این را می دانند. من نمی دانستم که آنها به مادرم چه گفتند ، اما صبح روز بعد او یک دیدار خانوادگی گرفت و به من و همسرم گفت که قبل از اینکه جدا زندگی کنیم ، تت را تمام کنیم. من تازه ازدواج کردم اما سردرد دارم. “

داستان MT واقعاً گریه می کرد. ممکن است تأیید اشتباه اشتباه باشد ، اما دقیقاً این است که مادر شوهر ، شوهر و عروس برای مسئولیت جدید آماده نیستند. و گناهکارترین شوهر است ، او نمی داند چگونه رابطه بین زن و مادر را برقرار کند و تعادل برقرار کند. در این میان ، او فقط می خواست ازدواج کند زیرا خودش پیر بود و می دانست همسرش واقعاً بالغ نیست.

این نیز وضعیتی است که همه باید از تجربه یاد بگیرند. زیرا در پشت لیوان شراب که سرگرم کننده به حساب می آید ، یک خطر پنهان وجود دارد. به یاد داشته باشید ، تحت هر شرایطی ، این “فقط سرگرم کننده است ، خیلی خوشحال نباشید”.

خبرنگار



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *