شوهرش زود فوت کرد ، لان به تنهایی از دو فرزند خردسالش مراقبت کرد ، بزرگترین بچه در کلاس 3 امسال بود. خوشبختانه قبل از آن او بیمه پرداخت کرد ، مبلغ مناسبی پس انداز کرد و همچنین 2 قطعه خرید. زمین در نزدیکی خانه برای سرمایه گذاری طولانی مدت. بنابراین ، پس از رفتن همسرش ، مادر و دختر لان برای تأمین زندگی به این پول اعتماد کردند.

مدت زیادی است که 4 سال از تاریخ دریافت خبر می گذرد. لان فکر می کرد قادر به غلبه بر درد از دست دادن نیست ، اما خوشبختانه همیشه مادر شوهر دلسوز و دلگرم کننده ای وجود دارد. چهار سال پیش ، او به شبکه گفت که: “من می دانم که مرگ لین من را بسیار ناراضی می کند. من هم همینطور. اما من معتقدم که او نمی خواهد ما را خیلی تاریک ببیند. مادر و دختر برای زندگی به آینده نگاه می کنند. شما 2 فرزند دارید ، آنها زیاد هستند.” شما به شما احتیاج دارید اکنون زمان قوی ترین است. “

دلگرم شده توسط مادرشوهرش ، درد او را تا حدی تسکین داد. و طی چهار سال گذشته ، هر وقت احساس خستگی و پشیمانی می کرد ، لان حرف مادرشوهرش را به یاد می آورد.او اغلب به خانه می رود تا مادر و دختر لان را ملاقات کند. گاهی اوقات او گوشت و سبزیجات را وزن می کند و برای آنها ماهی های خوشمزه ای می فرستد که می تواند در بازار خریداری کند.

شوهر مدت ها پیش درگذشت ، اما مادر شوهر هنوز از عروس مراقبت می کند ، عروس وقتی که حقیقت را در پس این مهربانی بداند ناامن است - عکس 2.

همانطور که سه سال طول کشید تا شوهرش شکایت کند ، بسیاری از مردم لان را صدا زدند تا گامی دیگر بردارد. صحبت از این که او کاملاً جوان است ، تنها 37 سال دارد. لان هرگز به این موضوع فکر نکرد ، اما به نظر می رسید مادر شوهرش از ازدواج با شخص دیگری ترسیده است. هر وقت برای بازی به خانه می رفت ، دستش را می گرفت و می گفت: “وقتی از رفتن فرزندانم جلوگیری می کنم ، شوهرم به خوبی از من اطلاع دارد. اما من خیلی می ترسیدم که وقتی بچه ها به خانه می آیند ، نمی توانند مثل ما باشند ، در مرحله مادر شوهر زندگی می کنند – عروس راحت نیست. سپس نوه های مادر به عنوان فرزندان خوانده شهرت یافتند. مدت ها بود که مادر کودک را یک کودک طبیعی می دانست. من تعجب می کنم اگر من این پیرزن غرغر را به خودخواهی متهم کنم ، از من خواسته است با شخص دیگری ازدواج نکنم … “.

با شنیدن کلماتی که به نظر می رسید می خواهد بگوید ، لان در آن زمان تحت تأثیر قرار گرفت. او از مادربزرگش سپاسگزار و سپاسگزار بود. اما بعد یک روز ، وقتی که او برای بازی به خانه اش آمد ، لان شوکه شد و حقیقت را در مورد مادرشوهر لطیفش فهمید.

آن روز شنبه بود ، شبکه بی کار بود. از آنجایی که او بارها از مادر شوهرش غذا به او می دهد ، اما نتوانسته آن را پس دهد ، در آن روز لان تصمیم می گیرد زود بیدار شود تا به بازار برود و در کنار خانه اش توقف کند. او از قبل تماس نگرفت زیرا فکر می کرد مادر شوهرش در خانه است ، یا شاید برای صحبت به همسایه ها می رفت و سپس برمی گشت.

در بدو ورود ، لان با دیدن بسته نبودن دروازه ، اتومبیل را داوطلبانه راند. او قصد داشت با مادرشوهرش تماس بگیرد ، اما ناگهان با شنیدن صحبت سه نفر در اتاق نشیمن ، متوقف شد.

این سه پدر و مادر همسر لان و برادر شوهرش هستند. محتوای داستان آنها حول مسئله است: آیا لان ازدواج می کند؟

شوهر مدتها پیش درگذشت ، اما مادر شوهر هنوز از عروس مراقبت می کند ، عروس وقتی که حقیقت را در پس این مهربانی بداند ناامن است - عکس 3.

بیرون ایستاده ، نفس او را گرفته ، به صحبت کردن 3 نفر در مورد او گوش می دهید ، اشکهای لان مرتب می افتد. شوهر گفت اکنون 3 سال تمام است ، وقت آن است که لان سعادت جدیدی پیدا کند. خانه وی برای حفظ سقف خود تا آخر عمر لازم نیست خودخواه باشد. اما پدر و مادرش موافقت نکردند. آنها به صورت او سرزنش کردند.

مادر شوهر لان: “شما پیر و احمق هستید. اکنون ، اگر او ازدواج کند ، آیا باید مال خود را از دست بدهیم؟ در گذشته ، لین چه مقدار دارایی از دست داده بود. قبل از رفتن به کاوش ، زمینی که او خریداری کرده اکنون در حال افزایش است. چندین پروژه ساخت مدرسه دیگر نیز در آنجا وجود داشت. و این زمین باید طلا می گرفت.

آیا این کاری است که به او گام دیگری برود؟ در تمام این سال ها مجبور شدم با آن کنار بیایم. چقدر پول غذا و نوشیدنی مادر و فرزندانشان را خرج می کنم ، فکر می کنید کمی پول؟ من منتظر هستم تا فردا برای انتقال زمین نزد او بیاید ، اگر بتواند مقداری پول قرض کند ، هر کاری که بخواهد انجام می دهد. من در آن زمان اهمیتی نمی دادم. من فقط 3 ده میلیون وام گرفتم ، خوب است. “

صورت لان لرزید ، داغ. وقتی بقیه مکالمه را شنید ، نتوانست بلند شود. لان دستش را روی دیوار گذاشت تا آرامش خود را بدست آورد. معلوم می شود لطفی که مادرشوهرش مدتها نسبت به او داشته نیز به خاطر پول بوده است. تعجبی ندارد که بعد از مرگ همسرش ، نگرش او 180 درجه تغییر کرد. آیا او قبلاً به فکر لان به عنوان عروس خود نبود؟

لان که دیگر تحمل توهین را نداشت ، وارد شد. او کیسه گوشت را روی زمین انداخت. با دیدن Lan ، 3 نفر دیگر وحشت زده شدند.

مادر شوهر در آن زمان نیز ذهن خود را حفظ نکرد. او چهره واقعی خود را آشکار کرد: “همه چیز را شنیدی ، مگه نه؟ درست. دوست ندارم به همین دلیل ازدواج کنید. چون نسبت به فرزندانم احساس بی انصافی می کنم. در گذشته شما در خانه می مانید بدون اینکه بنشینید غذا بخورید و بچه های من شب برای کار پس انداز می کردند سر کار. او از نتایج راضی نبود ، باید ناعادلانه می مرد. تو بهترینی. من نمی توانم کمک کنم اما … “.

اشکهای لان سرازیر شد. او به دلیل درد نتوانست جواب مادرشوهرش را بدهد. تنها چیزی که او در حال حاضر می توانست بگوید این بود ، “مادربزرگ ، تو خیلی خوب هستی. من هرگز نمی گذارم او خوشبخت باشد. من می خواهم تمام ثروت مادرم را بگیرم. هرگز! “

مطابق با سبک زندگی ویتنامی



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *