شوهر من نوعی شخصی است که بطری های سس ماهی ، تعداد پیاز را اندازه می گیرد. او یک دفتر سیاه ضخیم دارد که می تواند هزینه های روزانه را در آن ثبت کند. وی می گوید با جلوگیری از تکان دادن دست روی پیشانی ، این بهترین روش برای مدیریت هزینه ها است. او فقط مهمترین چیزهای زندگی را خریداری می کند ، بقیه موارد ، از چیزهای قدیمی استفاده می کند. تمام آنچه می توانست استفاده شود و شوهرم آن را دور انداخت رعد و برق و صاعقه بود ، اگرچه بسیار قدیمی و قدیمی بود.

لباسی که او بارها و بارها به زردی می پوشید ، گردن و آستین ها را پاره می کرد. کفش ها فقط برای کار و مهمانی فقط یک جفت دارند. من برای تولدش یک جفت جدید برای او خریده ام و او روز بعد ناپدید شد. وقتی از او س askedال شد ، شوهرش با بی دقتی پاسخ داد که او قبلاً به دلیل از دست دادن پول او را تصفیه کرده است. من عصبانی شدم ، تصمیم گرفتم دیگر هرگز برای شوهرم هدیه نخرم. حتی اگر لباس زیر که پوشیده بود بسیار پارچه ای و غیرقابل استفاده بود ، آن را دور انداخت.

از نظر خوردن و آشامیدن نیز بسیار دقیق است ، تخمین زده می شود فقط برای 100 هزار در روز غذا بخورید ، بیشتر مجاز نیست ، فقط پول اضافی بگیرید. به خاطر همین چیزهای کوچک ، ما بر سر غذا با هم دعوا کردیم.

شوهرم با دیدن مادرشوهرم برای بازی آمد و برای برداشتن آن بیرون رفت و به آشپزی رفت ، اما وقتی به سینی برنجی که او آورد نگاه کردم ، عصبانی شدم - عکس 1.
من ناامید و گیج هستم که آیا می خواهم به ازدواج با شوهر ناچیز و ناچیز ادامه دهم؟ (تصویر)

اخیراً مادرم از زادگاه من آمد و همسر و دخترم را با مرغ های تمیز ، سبزیجات و تخم مرغ های تمیز آورد. دیدن مادرم که در هوای سرد زیر بغل می پوشد ، که متاسفم. شوهرم بیرون رفت و آشپزی را شروع کرد تا مادر و دخترم بتوانند بنشینند و صحبت کنند.

وقتی او ظرف برنج را بیرون آورد ، من وقتی دیدم که فقط دو ماهی سرخ شده روی ماهی تابه وجود دارد ، یک کاسه تخم مرغ آب پز شده با سس ماهی و یک بشقاب سبزیجات آب پز ، بدون گوشت ، من متعجب و عصبانی شدم. من از او سال کردم که چرا مرغ مادر را نگرفته و آن را پخته ، او گفت که مادرش در حومه شهر مرغ زیادی می خورد ، اکنون بهتر است غذاهای سبزیجات را عوض کنید.

شوهرم گفت مادرم شرایط بسیار خوبی در حومه روستا دارد. گرچه مادربزرگ در حومه شهر مرغ زیادی می خورد ، اما وقتی می خواهد با بچه های خود بازی کند باید یک سینی مناسب داشته باشد.

مادرم ترسیده بود که با هم بحث می کنیم ، بنابراین سریع برنج را هم زد. من نمی توانستم آن عصبانیت را ببلعد ، بنابراین مادرم را مستقیماً به رستوران نزدیک خانه ام رساندم و غذای گرم و خوشمزه ای خوردم. شوهرم پیام داد ، من را برای هزینه های بی رویه ، که من هم تحمل می کنم ، سرزنش کرد. فقط یک سال ، اما شما هنوز هم آن راه را محاسبه می کنید؟ آیا از اینكه با شوهر بخیل و بخیل خودم چه كنم ناامید و گیج شده ام؟

(thanhnga … @ gmail.com)

به گفته من ثان (روشنفکر جوان)



دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *