[ad_1]

من از روزهای آخر سال خیلی ترسیده ام ، نه به دلیل کار زیاد جمع شده ، بلکه به دلیل لحظه جمع شدن خانواده. لطفاً کمی به من بگویید ، پدر و مادر من مدتها پیش درگذشتند ، آنها فقط مرا به دنیا آوردند ، بنابراین تعطیلات تت نیز بسیار تنها است. بعد از ازدواج احساس کردم خانواده شوهرم خیلی گرم نیستند. حتی جلسات بین آنها تناقضات زیادی ایجاد کرد.

بعد از 5 سال عروس برگشتن ، من هنوز احساس می کنم که اعضای خانواده با وجود خون مشترک بودن از همدیگر خوشتان نمی آید. شوهر من کوچکترین فرزند است ، 5 برادر در خانواده هستند. دو برادر مسن به عنوان خانواده من در یک پایتخت ، هانوی زندگی می کنند ، در حالی که دو نفر دیگر برای اسکان به جنوب نقل مکان کرده اند. مادر شوهرها هنوز در حومه شهر زندگی می کنند.

همه ساله همه خانواده اغلب به مناسبت سال جدید قمری با هم ملاقات می کنند. در مورد سال نو ، تنها چند برادر خارج از هانوی می توانند برای دیدار با والدین خود به خانه برگردند. امسال نیز از این قاعده مستثنی نیست. من چند روز پیش در این مورد با شوهرم صحبت کردم. من همچنین گفتم که در طول سال جدید من پدربزرگ و مادربزرگ مادری خود را در شهر ملاقات می کنم و سپس ماه آینده سال جدید قمری به خانه می رود. امسال ترجمه دشواری وجود دارد ، من سعی می کنم کمتر هزینه کنم تا مشکلات را برطرف کنم و پول زیادی برای Tet داشته باشم.

اما من فقط صحبتم را تمام کردم ، شوهرم قبول نکرد. وی گفت که دایی بزرگ تماس گرفته تا او را با خانواده اش به خانه دعوت کند. شوهرم همچنین گفت که پیرترین خانواده دارای ماشین هستند و سرعت غیرمجاز در بزرگراه مناسب خسته کننده نخواهد بود. حتی یک دستیار وجود دارد که ماشین را رانندگی می کند ، همه فقط چرت می زنند و بلافاصله به خانه می روند. من هم مجبور شدم قرار ملاقات شوهرش را بشنوم.

در راه خانه با عروسش ، ماشین ناگهان متوقف شد ، مردی که در ماشین ایستاده بود با شوک جلوی من را گرفت - عکس 1.
تصویر.

به هر حال ، این بار که به خانه آمدم ، به یک حقیقت ناخوشایند پی بردم …

ساعت 31 صبح ، خانواده دایی من زود از خواب بیدار شدند تا من و شوهرم را به خانه منتقل کنند. خوشبختانه هم شوهر من و هم آژانس به کارمندان 31 روز مرخصی دادند ، بنابراین آنها وقت آزاد زیادی داشتند. من تعدادی میوه و آب نبات آماده کردم تا بخور را به خانه بیاورم و پشت صندوق عقب بگذارم.

او یک برادر بزرگتر ، یک عروس ، دو نوه ، من و همسر و دخترم و یک دستیار راننده داشت. همه با خوشحالی گپ می زنند. عروس خانم خصوصاً خندید و ابراز خرسندی کرد و افزود آخرین باری که در طول سال به مسافرت رفته بود. ماشین هنوز وارد بزرگراه نشده است ، اما فقط در لاین است ، جاده در پایان سال کمی شلوغ است ، اما کسی نگران نیست.

ناگهان ماشین ناگهان متوقف شد و مرا از صندلی عقب متحیر کرد. به نظر می رسد شخصی در حال مسدود کردن ماشین است. خوابم برده بود و بلافاصله بیدار شدم و نگاهم را به جلو انداختم. مردی که جلوی ماشین ایستاده بود مرا متحیر کرد. این برادر دوم در این خانواده است.

بسیار رقت انگیز به نظر می رسد همسرش حتما شوهرش را به اینجا سوق داده است. در آن لحظه ناگهان یادم آمد که فراموش کرده ام درباره حضور خانواده آنها س askال کنم. اما لازم به ذکر است که در ماشین عروس خنده کرد و از ناراحتی نفخ کرد.

در راه خانه با عروسش ، ماشین ناگهان متوقف شد ، شخصی که در ماشین ایستاده بود با شوک جلوی من را گرفت - عکس 2.
تصویر.

بلافاصله بعد از توقف ناگهانی ماشین ، سومین مرد سوار ماشین کنار من و شوهرش در ردیف عقب شد. از آن زمان به بعد ، همه در ماشین ساکت هستند ، هیچ کس به کسی چیزی نگفته است. با دیدن نگاه خسته و خسته برادر سوم ، من هم خجالتی شدم ، بنابراین دیگر چیزی نپرسیدم.

در اینجا متوقف نمی شود. هنگامی که او از بزرگراه خارج شد ، مرد سوم اجازه خواست تا برای رفتن به توالت توقف کند. لحظه بیرون آمدن او و بستن در ماشین ، عروسش صدای تندی داد: “این کشوری است که می خواهد ماشین سوار شود. کثیف به نظر می رسد. من به شما گفتم عجله کنید تا نتوانید عقب بیفتید. هنوز می توانید حتی بیشتر دنبال کنید! ماشینهای کثیف همه مردم! “

پس از جلسه دادرسی ، من از پدرم ناراضی هستم زیرا سخنان عروس وی اگر متأسفانه بشنود که بسیار صدمه خواهد دید ، واقعاً پر از تحقیر است. چرا برادران در خانه می توانند سهوا کلمات بازی کنند؟ اگرچه من با رفتار عروس خود مخالف بودم ، اما باید قلبم تلخ باشد زیرا می ترسیدم که او را آزرده کنم و باعث خراب شدن بیشتر روابط خانوادگی شود.

آیا وقتی من در میان این درگیری های خاموش ایستاده ام ، می دانم چه باید بکنم؟

طبق MB (ریتم زندگی ویتنامی)



[ad_2]

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *