[ad_1]

من و همسرم باید ازدواج کنیم. او زنی خوش قیافه است ، شغل مناسبی دارد ، شخصیتی ملایم دارد ، چیزهایی را می داند ، واقعاً انتقاد کردن فایده ای ندارد. ساختن او برای من نعمت بزرگی بود.

عروسی ما با برکت خانواده و دوستان هر دو طرف روان برگزار شد. شب عروسی زن و شوهرم نیز بسیار به یاد ماندنی بود ، همه چیز عالی بود ، من چیزی برای شکایت نداشتم.

از آنجایی که روز قبل خسته شده بودم ، به همسرم گفتم که صبح بدون اینکه زود بیدار شوی آرام بخوابی. والدین من بسیار روانشناس هستند و فرزندان خود را دوست دارند. ساعت 8:00 صبح ، من و همسرم هنوز خیلی خوابیده بودیم که تلفن روی کمد زنگ زد. با دیدن همسرش در خواب ، تلفن را برای من جواب دادم.

صدای یک زن جوان در انتهای خط گفت: “برادر ، اوضاع چطور است؟ پول طلای عروسی چقدر است؟ آیا کافی است؟ شوهرم پرسید آیا به او چک غذا دادن به اندازه کافی به او نداده بود …” طرف دیگر من را متعجب کرد. ترسناک ترین اطلاعاتی است که وی فقط گفت.

بعد از صحبت من ، او فهمید که مرد تلفنی دوست او نیست ، بنابراین بلافاصله تلفن را قطع کرد. همسرم را تکان دادم ، صادقانه تماس تلفنی دیگر را شنیدم و از او توضیح خواستم.

خوشحالم که همسری دارم که منطقی در انتقاد ندارد ، صبح بعد از شب عروسی با تماس تلفنی که داشتم ترسیدم - عکس 1.
به نظر می رسد او بدهکار است ، بنابراین تصمیم گرفت با من ازدواج کند. (تصویر)

همسر دیگر نمی توانست آن را پنهان کند ، اما در حقیقت لکنت زبان داشت که مبلغ زیادی را با وام گرفتن برای پرداخت بدهی برادرش به او بدهکار است. مردی که تماس گرفت دوست صمیمی همسرش بود و مخفیانه دفتر پس انداز زن و شوهر را بیرون آورد و به او 200 میلیون پول داد.

با شنیدن صحبت های همسرم به من گفت که نیم سال پیش ، برادرش یک میلیارد دونگ به دلیل تجارت بد به او بدهکار بود. خانواده همسر پس انداز را پاک کرده اند ، اما این کافی نیست ، اما او هنوز هم مجبور به گرفتن وام بیشتر است. همسر علاوه بر بهترین دوست خود ، چندین صندلی دیگر نیز بدهکار است که در مجموع تا 600 میلیون VND می رسد.

همسرم که تمام شد ، از من خواست که اجازه بدهم طلای عروسی را بفروشد و پول خوش شانس را برای پرداخت بدهی به دوست پسرش جمع کند. من از همسرم کمی ناامید و عصبانی شدم ، اما او اکنون همسر من است ، او نمی تواند او را نادیده بگیرد ، بنابراین من با توافقی سرم را تکان دادم.

با 400 میلیون بدهی باقیمانده ، فکر می کردم خانواده او محاسبات دیگری داشته باشند یا اینکه برادر شوهر خودش هزینه آن را پرداخت کند. هرکس انتظار داشت همسرش بگوید که او در حال حاضر بسیار افسرده است ، روحیه کاری برای انجام کاری نداشت و پول درآوردن برای تأمین هزینه زندگی خود همچنان دشوار است. والدین آنها پیر هستند و درآمد پایدار یا دارایی انباشته ندارند. همسرم اصرار داشت که تنها راه او برای پرداخت آن وجود دارد ، هیچ چیز دیگری علیه من نخواهد بود.

با شنیدن این حرف ، احساس عصبانیت شدیدی می کنم. تمرکز همسر بر پرداخت بدهی است ، پس فرزندان و هزینه زندگی در خانه چطور؟ آیا باید همه چیز را بپوشم؟ به نظر می رسد او بدهکار است ، بنابراین تصمیم گرفت با من ازدواج کند. گفتن من افتخار نمی کنم ، اما شرایط اقتصادی من خیلی بد نیست.

من از پول پشیمان نیستم ، اما احساس استفاده از من احساس ناراحتی می کند. باید چکار کنم؟

(لطفاً ناشناس بمانید)

طبق گفته Giang Giang (روشنفکر جوان)



[ad_2]

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *