[ad_1]

مادران شوهرمان بعد از مدتی که به خاطر مادر شوهرهایمان نزد مادر شوهرم ماندیم ، موافقت کردند که ما جدا زندگی کنیم. گرچه آپارتمان طبقه آخر من و شوهرم در آن زندگی می کنیم متعلق به مادرشوهرم است ، اما من همچنین احساس خوبی دارم زیرا همه چیز در دسترس است ، کاملاً به مادرشوهرم وابسته نیست.

همه دوستان و همکارانم خوشحال هستند و بعضی از افراد وقتی مادرشوهرم یک آپارتمان مجلل را “به من” می دهد هنوز به من حسادت می کنند. این سال نو قمری اولین تت است که من و همسرم می توانیم به روش خود از Tet استقبال کنیم. اگرچه به اندازه زمانی که با هم زندگی می کنیم کامل نیست ، اما من هنوز احساس گرما می کنم و از فضای مطبوعی که مدت ها به دنبال آن بوده ام لذت می برم.

شوهر من یک برادر کوچکتر دارد که در خارج از کشور تحصیل می کند و کار می کند. وی 4 تا 5 سال در خارج از کشور زندگی می کند و فقط هر دو سال یک بار به کشور برمی گردد. اما اوایل سال گذشته یک بیماری همه گیر شیوع پیدا کرد ، بنابراین فقط می توان از والدین و خانواده از طریق تلفن تماس گرفت.

به نظر می رسد مادرشوهرم با او خیلی خوب کنار می آید. مهم نیست که پسر کوچکش چقدر اشتیاق به کار در یک کشور خارجی دارد و درآمد او چقدر است ، او مدام تماس می گیرد و به او می گوید که برای کار راحت و نزدیک به خانواده به ویتنام برگردد.

افکار آرامی که در یک آپارتمان لوکس زندگی می کنند ، وقتی صدای تفکر سرد مادر شوهرم را شنیدم مبهوت شدم - عکس 2.

به طور غیر منتظره ، مادرشوهر من چنین ذهن سردی دارد (کارهای هنری)

من و همسرم آن روز شغل غیرمنتظره ای داشتیم ، بنابراین آنها مجبور شدند بچه ها را به مادربزرگ و مادربزرگشان بفرستند. در را محکم کوبیدم و وارد شدم ، اما داخل آن شخصی نبود. فقط صدای تلفن در اتاق مادر شوهر شنیده می شد. همانطور که معلوم شد مادر شوهرم دوباره به دامادش زنگ زد. و مثل همیشه ، او به او توصیه كرد كه به ویتنام برگردد.

به نظر نمی رسد که او موافق باشد ، اما مادرشوهر من هنوز هم آرامش و راحتی دارد. که به زودی تعدادی متل به سبک آپارتمان اجاره ای ساخته خواهد شد. پسر کوچکم وقتی به اینجا آمد ، آپارتمان محل زندگی من و همسرم را به او داد.

فهمیدن برای من دشوار است ، اما هنوز هم سعی می کنم پایان داستان را گوش کنم. بهره برداری تلفنی افتخار یا چیز خوبی نیست ، اما حداقل من ترجیح می دهم همه چیز را از قبل بدانم تا آماده شوم. منظور مادرشوهر من این بود که آپارتمانی که در آن زندگی می کردم نام پسر کوچکم را تغییر دهد. من و همسرم به یک اتاق کوچک در بلوار مسافرخانه ای که قصد ساخت آن را دارد برمی گردیم.

من از فکر مادر شوهرم متحیر شدم. فقط به این دلیل که هم به پسرش و هم به عروسش نمی رسید ، قصد داشت وقتی پسر کوچکش به خانه برگشت ، امور را از این طریق ترتیب دهد. فرقی نمی کند او به ویتنام برگردد یا نه ، اما من قبول نمی کنم که یک خانواده چهار نفره در چنین اتاقی با ده متر مربع زندگی کنند!

آیا باید این موضوع را به شوهرم بگویم تا آماده شویم؟ نمی توانستم اجازه ندهم زندگی و خانواده مادرشوهرم مرتب شود! به عنوان همان پسر ، به عنوان پسر بزرگ ، تا حدودی محروم و دشوارتر ، اما مادرشوهرم بسیار تحقیرآمیز است ، من شوهرم را دوست دارم!

ها من



[ad_2]

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *