[ad_1]

پس از ازدواج ، به خانه شوهرم در شهر نقل مکان کردم. قبل از مادری ، دو پدربزرگ و مادربزرگ برای رفع غم و اندوه یک دوست نوازش داشتند. اما سال گذشته مادرم درگذشت ، پدرم تنها بود. او هر جمعه بعد از ظهر دوباره به من زنگ می زد و می پرسید آیا آخر هفته بچه هایم را برای بازی به خانه می برد؟ اگر بگویم بله ، صدای او شاد و شاد خواهد بود. اگر می گفتم نه ، متأسفانه تلفن را خاموش می کرد. من گاهی پدرم را دوست دارم ، اما نمی دانم چگونه این کار را انجام دهم ، زیرا من کارهای زیادی برای انجام دادن دارم و فرزندانم ، همیشه نمی توانم وقت آزاد را برای دیدار او ترتیب دهم.

هر وقت من و همسرم فرزندانشان را برای بازی به خانه می بریم ، پدرم برای گرفتن مرغ به باغ می رود و برای فرزندان خود آشپزی می کند. وقتی به خانه رسید ، همه چیز را از سبزیجات گرفته تا تخم مرغ بسته بندی کرد تا او را به شهر برساند. من همچنین اغلب به خانه همسایه می روم و از خواهر و برادرهایم در نزدیکی خانه می خواهم که به پدرم توجه کنند. اگر موردی وجود دارد ، فوراً با من تماس بگیرید. من همچنین دوربین هایی را در فضای داخلی و باغ نصب می کنم و ادامه می دهم که آیا پدر من سالم است ، زمین خورده یا مشکلی دارد.

اگر پدرم چند روز پیش به من زنگ نزده بود ، به من نمی گفت یخچال خراب است ، و من و همسرم تماس نمی گرفت و چیزها را ذکر نمی کرد. با خیال اینکه یخچال خیلی وقت پیش خریداری شده بود ، من و همسرم خیلی فکر نکردیم ، اما یک قلاده جدید با چهار بال خریدیم که ارزش آن بیش از 30 میلیون VND است. من همچنین یک مجموعه صندلی باغ برای استراحت پدر بعد از باغبانی خریداری کردم. به طور کلی ، خانه من کاملاً مبله ، کاملاً مبله و صدها میلیون هزینه دارد.

او صدها میلیون پول برای اسباب و اثاثیه برای پدرش گرفت ، اما خوشحال نبود که درخواستی را مطرح کند که باعث می شود من و شوهرم با تعجب به یکدیگر نگاه کنیم - عکس 2

من به باغ رفتم تا با پدرم تماس بگیرم تا دفتر جدید را ببینم ، او عصبانی بود و گروهی را به هم زد که من را شوکه کرد. (تصویر)

اما وقتی برای بررسی آن برگشتم ، متوجه شدم که یخچال قدیمی به طور عادی کار می کند. از آنجا که یک مورد جدید خریداری کردم ، مورد قبلی را حذف کردم. اما پدرم از حضور در صحنه راضی نبود. پدرم با دیدن جابجایی کمدها و اثاثیه منزل ، پدرم از باغ خارج شد و کلمه ای نگفت. من به باغ رفتم تا با پدرم تماس بگیرم تا به دفتر جدید نگاه کنم ، او عصبانی شد و صدایی مبهوت صادر کرد: “من فقط می خواهم کمی از این پیرمرد مراقبت کنی. این پیرمرد را به یاد بیاورید. آیا 3 ماه دیگر به این خانه برگشتید؟ من م diedردم ، شما حتی نمی دانید. من به توجه شما ، نه به کابینه جدید احتیاج دارم.

شوهر من تازه وارد شده است ، بنابراین سخنان پدرش را می شنود. او به اندازه من مبهوت بود. به جای یک ناهار گرم و شاد ، ناجور بود. من می دانم که پدرم می خواهد برای سرگرم شدن کهولت سن در کنار او بمانیم. اما اگر چنین است ، پس شغل زن و شوهرم و سپس تحصیلات فرزندم؟ من تعجب میکنم.

(درست … @ gmail.com)

به گفته روشنفکران جوان



[ad_2]

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *