[ad_1]

هر مردی شنیده است که زندگی هنگام تولد کودک تغییر می کند. اما اگر این حرف ها را قبل از پدر شدن بشنوند ، احتمالاً لبخند می زنند و فکر می کنند: “زندگی را نمی توان به دلیل یک تغییر کوچک وارونه”.

اما هنگامی که آنها برای اولین بار کودک خود را در آغوش گرفتند ، تفکر آنها برای همیشه تغییر کرد.

نزدیکتر به روز پدر ، زینگ آنها با 5 پدر جوان صحبت کردند تا وقتی اولین بار فهمیدند پدر یک نوزاد هستند ، داستانهای آنها را بشنوند.

لو نگوین هوانگ های ، متولد 1990

چیو به طور ناگهانی پیش همسرم آمد و من. وقتی فهمیدم همسرم باردار است ، خیلی گیج شدم چون چیزی آماده نکرده بودم.

روزی که همسرم برای زایمان به بیمارستان رفت ، من آشفته در راهرو ایستاده بودم و قادر به فکر کردن نبودم. یا شاید زیاد فکر می کنید ، اما دیگر احساس مهم نیستید که بخاطر بیاورید. فقط دعا می کنم همسر و فرزندانم در سلامت باشند.

اولین باری که فرزندم را دیدم ، با دانستن اینکه من پدر شده ام ، اشک ریختم - عکس 2.

اولین باری که فرزندم را دیدم ، با دانستن اینکه من پدر شده ام ، اشک ریختم - عکس 3.
اولین باری که فرزندم را دیدم ، با دانستن اینکه من پدر شده ام ، اشک ریختم - عکس 4.

هوانگ های و دخترش

همسرم مدت طولانی در اتاق زایمان دراز کشید ، من نگران و بی تاب بودم ، اما نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم. هنگامی که چیو اجرا شد ، من تحت فشار قرار گرفتم.

بخار عینک او را تاری کرد ، اما خوشبختانه او ماسکی به دست داشت تا کسی نتواند ببیند.

ترسناک ترین لحظه این بود که دکتر خواست خودش بندناف چیو را برید. من هرگز اینطور لرزیده ام. به نظر من دخترم بسیار زیباست. حالا که او بیش از 3 ماه دارد ، من هر روز به او نگاه می کنم و می بینم که چقدر زیبا است ، همه چیز در او عالی است.

از آنجا که ما چیو داریم ، من و همسرم پیوندی برای بارگذاری عکس های کودکانمان هر روز ایجاد کرده ایم تا آنها را با هم ببینیم. ظرفیت فقط 15 گیگابایت است ، تقریباً کامل است.

فام توآن آن ، متولد سال 1995

وقتی شنیدم همسرم باردار است احساس خیلی عجیبی کردم. خیلی احساس تعجب می کنم ، حقیقت را باور نمی کنم. سپس گیج شدم زیرا زن و شوهر هر دو جوان بودند و هیچ تجربه ای در زمینه پرورش فرزندان نداشتند.

اولین باری که فرزندم را دیدم ، با دانستن اینکه من پدر شده ام ، اشک ریختم - عکس 5.

توآن آن و دخترش.

اما من معتقدم وقتی پدر و مادر می شویم ، یاد می گیریم که چگونه از فرزندانمان به بهترین نحو مراقبت کنیم.

گاهی اوقات می بینم که این زن و شوهر نیز خوب هستند زیرا آنها بچه های سالم به دنیا آورده اند و بزرگ کرده اند.

روزی که کودک من در بیمارستان به دنیا آمد ، بیشترین نگرانی را داشت. همسرم در اتاق زایمان بود ، من بیرون بودم و واقعاً نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم.

سعی کردم به گریه کودک گوش کنم. من فکر می کنم فقط گریه به معنای سالم و ایمن بودن همسر و فرزندانم است.

تقریباً یک سال به عنوان پدر گذشته ، خیلی سریع. با مرور زمان ، شخصیت او تغییر زیادی نکرده است ، او هنوز هم مرد جوانی است که عاشق فوتبال بازی است ، دوست دارد با دوستانش ملاقات کند.

اما این احساس که هر عملی برای شما بیشتر است ، می توانید همه چیز را فدا کنید تا کودک شما بتواند سالم و شاد بزرگ شود.

ترینه نگوک تانگ ، متولد 1992

3 سال است که من و شوهرم از تولد فرشته لوبیا “آبجو” استقبال کرده ایم. این لحظه برای من و همسرم فراموش نشدنی است.

قبلاً در هانوی کار می کردم. وقتی صدای خانواده ام در حومه شهر را شنیدم که می گفتند همسرم در آستانه به دنیا آوردن کودک است ، از آژانس خواستم مرخصی بگیرد تا سوار ماشین شود و به خانه برود. در آن زمان ، من نمی توانستم از فکر کردن درمورد مرحله ، که می خواهم بچه دار شوم ، عصبی نشوم.

وقتی فرزندم را برای اولین بار دیدم ، می دانستم که پدر شده ام ، اشکهایم را بهم ریخت - عکس 6.

نگوک تنگ از زمان تولد بین آن بیشتر با خانواده اش درگیر شده است.

از تاریخ موعد ، همسرم هنوز هیچ نشانه ای از تولد ندارد. فقط در آخرین روز تعطیلات من پسری متولد شد.

وقتی دکتر بیا را از اتاق عمل منتقل کرد ، من بسیار خوشحال شدم ، کودک را برای مدتی نگه داشتم و از ترس اینکه کودک خوب نگه ندارد ، آن را به مادربزرگم برگردانم.

من خیلی خوشحال شدم ، بلافاصله تصویری از بیر را در اینترنت قرار دادم و آن را برای دو برادر کوچکترم در خارج از کشور و اقوام منتظر در خانه فرستادم.

از وقتی آبجو دارم ، علاقه وافری به زندگی خانوادگی دارم. فرزندان پلی هستند که به خانواده کمک می کند تا از اوقات سخت عبور کنند. سفرهای کاری من خارج از خانه به تدریج کمتر می شود ، زیرا آژانس به من علاقه مند است که در کنار فرزندانم باشم.

حالا بیا با اطاعت مطیعانه به مدرسه رفت. همه دعا می کنند بچه درست مثل اسمی که من برای او گذاشته ام ، بن آن را داشته باشد.

کیو دوی دونگ ، متولد 1991

من پدر 2 نوزاد بودم ، پسر بزرگ 3 ساله است و دختر کوچک فقط چند ماه دارد. بگذارید از دخترم برای شما بگویم ، زیرا او در موقعیتی بسیار خاص به سراغ من و همسرم آمده است.

در آن زمان خانواده ام هنوز در ژاپن بودند ، من ساعت های طولانی به کار می رفتم. به یاد دارم وقتی همسرم یک آزمایش بارداری دو مرحله ای انجام داد ، پرسید: “حالا چه کاری باید انجام دهم؟”

من می فهمم که همسرم از چه نگران است ، ما هیچ خانواده ای در ژاپن نداشتیم و وضعیت Covid-19 نیز در آن زمان استرس آور بود.

من با آرامش همسرم را تشویق کردم که نگران نباشد ، اما در قلبم از خوشحالی عصبانی شده بودم.

ما مجبور شدیم زودتر از موعد مقرر به ویتنام برگردیم یا اقوام خود را در ژاپن تحویل بگیریم.

اما خوشبختانه ، وقتی با رئیسم در میان گذاشتم ، آنها به من توصیه كردند كه برای اطمینان از سلامت مادر و فرزند ، همسرم را به زودی به كشور برگردانم.

وقتی بلیط هواپیمای نجات را از دولت گرفتم واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم.

بنابراین همسر و فرزندانم ابتدا بازگشتند ، به مدت 14 روز در ان انزوا در دا نانگ متمرکز شدند و سپس به هانوی بازگشتند. کار پیدا کردم و چند ماه بعد به خانه برگشتم.

عروس من با مراقبت از پدربزرگ و مادربزرگش در ویتنام سالم به دنیا آمد.

فکر نمی کردم پدر بودن قبلاً اینقدر خوشحال باشد. تا زمانی که همسر سالم باشد ، می تواند هر تعداد فرزند به دنیا آورد.

لو آن دوک ، متولد 1990

پسرم 6 ساله است ، در آستانه گذراندن کلاس 1 است و به تازگی در اولین کنکور زندگی خود قبول شده است.

وقتی فرزندم را برای اولین بار دیدم ، می دانستم که پدر شده ام ، اشکم بهم ریخته بود - عکس 7.

دوک آخر هفته فرزندانش را به یادگیری زبان های خارجی می برد.

شاید من در مسیر والدین خود در آستانه 2 هستم. آستانه تولد یک کودک سالم است. آستانه 2 یادگیری انسان بودن به کودکان است.

با دیدن اینکه چگونه فرزندم می داند چگونه اولین کلمات انگلیسی را بنویسد و بخواند ، لبخندم را حفظ کردم.

به طور غیر منتظره ، صحنه ای که پدرم به من آموخت تا درس بخوانم درست قبل از چشمانم تکرار شد ، همین حالا من یکی هستم که شلاق را در دست گرفته ام.

فکر می کنم او خیلی زود پیر شود ، به دانشگاه می رود ، سپس به کار می رود ، ازدواج می کند. با فکر کردن ، با خودم خندیدم.

من و شوهرم از زمان بچه دار شدن بسیار تغییر کرده ایم.

ما استفاده از تلفن و کامپیوتر را در مقابل کودکانمان محدود می کنیم.

جلسات فیلم همچنین به طور خودکار فیلم های کودکان را نشان می دهد که قاب های اولیه را نشان می دهند.

وقتی بزرگ شد امیدوارم آنچه را که به او گفتم نخواند. من خیلی خجالتی هستم.

مطابق با اخبار زینگ



[ad_2]

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *