[ad_1]

اونگ اوان را در یک سفر قهوه با دوستانش می شناخت ، او کسی بود که به طور فعال با او دوست و معاشقه می کرد. آنها بیش از یک ماه یکدیگر را دوست داشتند ، آنها برای اولین بار رابطه جنسی داشتند. در آن زمان ، هونگ زیاد فکر نمی کرد زیرا تصمیم گرفت با اوان ازدواج کند.

روزی که اوان هون را به خانه آورد ، او را با خوشحالی او را به دیدن املاک خانواده اش برد. خانواده Oanh واقعاً ثروتمند هستند. به طور خاص ، مساحت این خانه بیش از 200 متر مربع است که به سبک ویلا با سقف تایلندی طراحی شده و توسط یک باغ گل و یک استخر کوچک ماهی احاطه شده است.

پدر و مادر اوان خیلی سریع خواستار عروسی شدند تا اگر چیزهای بد زیادی وجود داشت ، از رویای شب طولانی پرهیز کنند. پدرزن آینده اش به هونگ قول داده بود که به عنوان مدیر زنجیره رستوران کار کند. نه تنها این ، بلکه اگر می تواند بخشی از شغل خانوادگی همسرش را نیز به عهده بگیرد.

ناگهان ، از آنجا که او می تواند یک دختر خوب را دوست داشته باشد (همه در خانواده Oanh اغلب در مورد دخترش چنین صحبت می کنند) ، مانند آن ثروتمند و قدرتمند ، هونگ بسیار خوشحال است. خانواده وی همچنین مشغول آماده سازی صحنه های روز بزرگ هستند. طبق برنامه ریزی های انجام شده ، ماه آینده غذا وجود دارد و یک هفته بعد عروسی برگزار می شود.

استراق سمع همسر آینده اش ، صحبت با مادر بیولوژیکی او ، شوهرش از دانستن اینکه فریب خورده است شوکه شد و تصمیم نهایی او باعث رنگ پریدگی آنها شد - عکس 1.
هون پس از آن قهوه به سرعت عاشق اوان شد. (تصویر)

هفته گذشته ، هون پس از گذراندن 3 روز در شب سال نو ، اوان را امتحان کرد تا لباس عروس را امتحان کند و پس از آن شام را در خانه اش برگزار کرد. اگر اتفاقی نیفتد امشب واقعاً سرگرم کننده و دنج خواهد بود.

بر این اساس ، هون پس از پایان غذا خوردن و صحبت با پدر زن آینده اش برای مدتی ، اجازه رفتن را خواست. او همچنین به دلیل چند لیوان شراب مست شد. برای امنیت بیشتر ، هون با کابین تماس گرفت تا آنجا را ترک کند. من مطمئن نیستم که چقدر در آن زمان خوش شانس بود که تلفن خود را در خانه اوان فراموش کرد. یادم می آید که مدتی رفته بودم ، بنابراین یادم آمد که هونگ باید به راننده می گفت که برگردد تا او را سوار کند.

هون با شنیدن مکالمه ای بین همسر آینده و مادرش با عجله وارد خانه شد. مادر اوهان پرسید ، “آیا هنگ می دانست که باردار هستی؟ اگر او بداند که او را فقط برای داشتن پدر برای پسرت دوست داری ، از او الهام خواهد گرفت.”

اوان با پنتاگرام چهار پا نشسته و چشمانش را به تلفني كه در دست داشت نگاه كرد و سريعاً به مادرش جواب داد: “آه ، من نمي توانم به تو بگويم مادر. من چند هفته است که شما را دوست دارم و از او خواستار رابطه جنسی هستم. من خیلی بیمار نیستم ، معده ام هنوز آنقدر کوچک است که نمی توانم درک کنم. چند روز دیگر صبر کنید وقتی تظاهر می کنم می دانم باردار هستم.

خوب است بدانید ازدواج با او هزینه زیادی دارد. ناگهان مدیر رستوران شدن ، هر کجا که بروید ، یک ماشین برای بردن وجود دارد … “

مادر اوان نیز با گوش دادن به سخنان دخترش ، سرش را تکان داد و گفت: “بله ، خوب. او مانند موش با او ازدواج کرد. فقط برای دادن نام برای بزرگتر کردن پسر دیگر. اگر او مطیع بود ، “شما یک شیادی را متهم می کنید که او را به خشونت متهم می کند. من فقط به برادرزاده ام نیاز دارم که پدر داشته باشم ، نه اینکه صدای بازی شما را بگذارم تا بر تجارت پدرتان تأثیر بگذارد.”

اوان پاسخ داد: “لازم نیست نگران باشی ، هرچه در دست داری. او اینگونه از تو مست است.”

مادر افزود: “همه چیز در دست است ، اما هیچ کس باردار نخواهد شد. علاوه بر این ، شما باید از تجربه یاد بگیرید و کمتر بازی کنید. ماه گذشته ده ها میلیون دلار از پدرتان خرج کردید. پدر هنوز جابجا نشده است. فقط بخشی از مادر تحت پوشش قرار گرفته است ، تا زمانی که پدر شما آن را بداند ، من آن را می پذیرم. به هر حال ، می بینم که این مجارستانی نیز ملایم و مهربان است. “

استراق سمع همسر آینده اش که با مادر بیولوژیکی خود صحبت می کرد ، شوهر از اینکه فریب خورده بود شوکه شد و تصمیم نهایی او آنها را رنگ پرید - عکس 2
(تصویر)

آویزان منجمد شد ، و احساس صاعقه کرد. همسر آینده مدتهاست ملایم و مطیع است ، معلوم می شود که او چنان دختری بازیگوش است که “محصول” نمی داند نویسنده کیست. دلخراش تر ، او فکر کرد که اوان او را دوست دارد ، معلوم شد که او فقط مکانی برای “سقوط از پوسته” او پس از بازی های فاسد است. حیف که اونگ اوان را با جان و دل دوست داشت. شب و روز ، در فکر آینده روشن دو نفر. هون هرگز اینقدر عصبانی نبوده. دیگر نمی توانست کمک کند ، در را هل داد و وارد اتاق شد.

اوان و مادرش با دیدن هونگ وحشت کردند. مادر اوان سریع چهره خندان خود را بازیافت و پرسید که هونگ چه کاری انجام می دهد. هونگ سعی کرد کمی آرام بماند ، “من برگشتم و فهمیدم که من فقط یک آدم احمق در برنامه افراد ثروتمند هستم. انتظار نداشتم که تو مانند این Oanh باشی؟ چه چیزی را ابتدا نشان دادی. معلوم شد که صورت من فقط کار می کند؟ اعتراف می کنم که او رفتار بسیار خوبی داشت ، کمی بعد من نمی توانم آن را تشخیص دهم.

مادرت خیلی خوب است شما فکر می کنید پول دارید ، پس چه می خواهید؟ فکر می کنید پول دارید که به دیگران نگاه حقارت کنید؟ من بزرگ و بخشنده نیستم. مادر و دخترش این موقعیت را حفظ کردند و پسر دیگری را فریب دادند ، اما این مرد نمی خواست. “

هونگ تلفن همراه خود را برداشت ، اگرچه مادر و دختر اوان در آغوش گرفته بودند و گریه می کردند. در آن روز او اعلام کرد که فسخ ازدواجش انجام شده است. خانه این دختر وقتی حقیقت را فهمید آشفته بود و آشفته بود.

پدر اوان نیز آن زمان داستان را می دانست. او از هونگ عذرخواهی کرد که انتظار نداشت دخترش اینقدر خراب شود. با این حال ، هونگ فقط به پیام نگاه کرد و جوابی نداد. دیگر نمی خواهم کاری با این خانواده داشته باشم. اوگ و مادرش که به شبکه فکر می کردند ، آن را تهیه کرده بودند ، لرز لرزید. او انتظار نداشت 28 ساله شود ، اما تقریباً به همان صراحت بود!

Huong Duong HT (ریتم زندگی ویتنامی) را دنبال کنید



[ad_2]

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *